معين الدين نطنزى
277
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
چون گرگ ديوانه پنجهء قصد و دندان كينه با همه كس تيز كرد ، تا جمعى از معتمدان را [ به تهمت سريره حرم خود را ] نيست و نابود ساخت و اميدواران قديمهء خود را به واسطهء آن ، مقطوع الطّمع گردانيد . بعد از اين [ همه افساد آن سريره ميرانشاه بيچاره را چون نقطه محبوس دايرهء انواع طعن گذاشته با باد همعنان ] با جمعى [ از ] مفسدان [ متوجّه سمرقند شد و به تقويت حمايت پسر شوهر خود را به بغى متّهم ساخت . سلطان غازى دانست كه اگر توقّف را مجال دهد معاملهء آذربايجان به درازى خواهد كشيد . ] فى الحال خيام سفر بيرون زد و به بولجار تعجيل لشكرها را جمع گردانيده روى به صوب آذربايجان نهاد . قدغهء يورش به حيثيتى بود كه اكثر لشكر در آن سفر نان از بغل مىخوردند و به جز ديگ دست ، دست هيچكس به ديگ آش نمىرسيد . چون به منزل صاين قلعه نزول افتاد ، اميرزاده ميرانشاه بدان نازنينى به حالتى به استقبال آمد كه ديدهء بصيرت اولى الابصار از اعتبار آن تاريك شد . سلطان صاحبقران چون او را بدان مرتبه خراب و بىآب ديد دست حسرت بر سر زد و آب تأسّف در ديده گردانيد ، اما چون عنان اختيار از دست رفته بود چاره نداشت . بعد از آنكه در قيشلاق قراباغ يورت زمستانگاه معيّن شد ، سلطان صاحبقران هم در اوان شدّت برد روى به غزات گرجستان نهاد و تا قلعهء قراقلقانلو و درّهء خمشا و كورى [ لورى ] تاخت فرموده بازگرديد . چون [ فصل ] بهار ، نگارستان گرجستان را در كسوت سندس و استبرق مستغرق گردانيد و دواج معلّم كوهها را به طراز لاله بپيراست ، سلطان صاحبقران كرت ديگر عزم آن يورش را مصمّم ساخته تا ابتداى ابخاز تاخت فرمود . اگرچه ملك گرج رغبتى تمام به اطاعت و انقياد داشت ، امّا از قضيّهء آنكه مبادا مسلمان شود تمرّد مىنمود . به واسطهء اين لجّ مجموع تومانات گرج به خرج رفت . بعد از آن حضرت سلطان صاحبقران را داعيهء يورش شام دامنگير شد و در دوازدهم ماه شعبان سنهء اثنى و ثمانمايه ( 802 ه / 1400 م ) از بيلقان متوجّه ارز روم و ارزنگان گرديد . احمد به اتّفاق قرايوسف از بغداد با ايل و الوس خود روى به روم نهاده به سيواس رسيده بود ، خبر وصول حضرت سلطان صاحبقران بشنود . فى الحال به تاخت و تعجيل تمام خود را از آن مضيق بيرون انداخت . سلطان